متن کامل سخنرانی استاد سرور دانش که در مراسم یازدهمین سالگرد رحلت استاد عرفانی که به تاریخ 14 عقرب 1405 از سوی خانواده و شماری از نهادهای فرهنگی (بنیاد اندیشه و شورای علما وطلاب ولایات بامیان و غور) در سالن مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی قم برگزار گردیده بود.
قابل ذکر است که به جهت برخی از توضیحات و ذکر منابع، پاورقیها بعدا اضافه شده است.
متن سخنرانی استاد سرور دانش در محفل بزرگداشت یازدهمین سالیاد استاد عرفانی و یاران
-----
بسم الله الرحمن الرحیم
مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا(1).
با تقدیم سلام و احترام خدمت یکایک علما، طلاب، اساتید، دانشجویان، فرهنگیان و همه خانمها و آقایانی که در مراسم یازدهمین یادمان استاد عرفانی اشتراک کردهاید، در ابتدا فرا رسیدن یازدهمین سالیاد رحلت شخصیت سترگ جهاد و مقاومت، مرد سیاست، فرهنگ و اندیشه، استاد قربانعلی عرفانی را گرامی میدارم و همچنین درود میفرستم به روان پاک کاروان سالار قافله عدالتخواهی رهبر شهید مزاری بزرگ (1326-22 حوت 1373ش) و یار و همرزم او شخصیت مجاهد و مبارز آیتالله میرحسین صادقی پروانی (1312- 11 حوت 1395ش).
بجا است از این فرصت استفاده کنم و یاد جمعی از بزرگانی را گرامی بداریم که همین ماههای میزان و عقرب و بلکه همین روزها، مصادف است با سالگرد رحلت آنان: شهید سید حسین حسینی دره صوفی (1329- 12 میزان 1366)، استاد یوسف واعظی شهرستانی (1323- 23 میزان 1393)، استاد سید عباس حکیمی غزنوی (1332- 12 عقرب 1394)، استاد مصطفی اعتمادی (1334- 6 عقرب 1393)، مجاهد نستوه شهید محمدحسین صادقی نیلی (1318- 24 عقرب 1369) و شهید سید مصطفی کاظمی (1342- 15 عقرب 1386ش).
همچنین وظیفه خود میدانم که به روان پاک و ملکوتی مراجع تقلید و آیات عظام: رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران آیتالله العظمی سید علی خامنهای، آیتالله العظمی قربانعلی محقق کابلی و آیتالله العظمی محمداسحاق فیاض نیز درود بفرستم و اتحاف دعا نمایم.
حضار گرامی! مهمانان عالیقدر مراسم باشکوه یادمان استاد عرفانی!
استاد عرفانی بزرگ از چهرههای برجسته و شناخته شده در جامعه ما است و در سالهای اخیر در مناسبتهای مختلف مقالات، سخنرانیها و ویژهنامههایی در معرفی اندیشهها، فعالیتها و خدمات ایشان ارائه شده است که اینجانب نیز در این رابطه در حد توان سهمی ناچیز داشتهام. از این جهت شخصیت و اندیشه استاد عرفانی برای شما پوشیده و مبهم نیست و نیاز به معرفی ندارد. اما برای اظهار ارادت و احترام خویش و به جهت شناخت و آشنایی دیرینهای که با شادروان داشتم، وظیفه خود میدانم که بازهم یکبار دیگر در این فرصت مغتنمی که فراهم شده، دَین خود را نسبت به این شخصیت بزرگ و بزرگوار ادا کنم.(2) جمعی زیادی از ما و مخصوصا من خودم را در همه عرصهها مخصوصا در فعالیتهای سیاسی و فرهنگی مدیون ایشان میدانم. این تشویقهای مداوم و راهنماییهای دلسوزانه ایشان و همچنین استاد شهید مزاری بود که مرا به وادی سیاست و فعالیتهای سیاسی و فرهنگی کشاند.
با اغتنام از فرصت مطالب خود را در دو بخش خدمت شما تقدیم میکنم. در ابتدا نکاتی را در باره ابعاد شخصیتی استاد عرفانی و سپس سخن چندی را در رابطه با وضعیت جاری کشور با شما فرهیختگان گرامی در میان میگذارم.
بخش اول- شخصیت استاد عرفانی
1. استاد عرفانی؛ مرد دیانت و اخلاق
استاد قربانعلی عرفانی در سال 1321 خورشیدی در ولسوالی یکهولنگ ولایت بامیان در یک خانواده متدین روحانی، به دنیا آمد و در تاریخ 30 میزان 1394 در عمر هفتادوسه سالگی بدرود حیات گفت. پدر وی ابراهیم عادل از روحانیون مورد احترام منطقه و تا لمعه درس خوانده بود و لقب "عادل" را به خاطر تقوا و دینداری او، مردم به او داده بودند. استاد عرفانی در شش سالگی از پدر یتیم شد و بعد از پدر، مادرش زحمت تربیت او را به دوش گرفت و از همان کودکی وی را نزد معلم و ملای منطقه فرستاد.
استاد عرفانی علوم دینی را تا شرح لمعه در مدارس دینی یکه ولنگ آموخت و در سال 1347 به منظور ادامه تحصیل وارد حوزه نجف در عراق شد. مطول را نزد مرحوم علامه مدرس افغانی و سایر سطوح عالیه را نزد سایر اساتید نجف و درس خارج فقه را نزد امام خمینی و خارج اصول را نزد شهید سید محمدباقر صدر و سید مصطفی خمینی تلمذ کرد. با توجه به این پیشینه خانوادگی و آموزشی، استاد عرفانی شخصیت دینمدار، پرهیزکار، پایبند و متعهد به ارزشهای دینی و اخلاقی بود و اسلام را مکتب زنده و پویا برای دین و دنیای بشریت میدانست.
استاد عرفانی از نگاه سجایا و فضایل اخلاقی و انسانی واقعا یک انسان نمونه، شخصیت نرمخو، متواضع، صبور و بردبار بود و من در طول سالها همراهی با ایشان، برای یکبار هم از زبان و قلم ایشان تندخویی و یا توهین و تحقیر کسی را شاهد نبودم و این از نشانههای بزرگی و بزرگمنشی و از ویژگیهای رهبری مردمی است. (فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک)(3).
2. استاد عرفانی؛ مرد قلم و کتاب
استاد عرفانی قبل از هر چیز دیگر مرد قلم و کتاب و سخن بود. نویسندهای پرکار با خطی زیبا و نثری شیرین و روان. از هر فرصتی در سفر و حضر استفاده میکرد تا آنچه را در ذهن داشت، روی کاغذ نقش کند. اولین اثر او رساله کوچکی بود اما با محتوای انقلابی و آگاهیبخش؛ کتاب "امر به معروف و نهی از منکر در اسلام"(4) که در زمانه خود در کنار کتاب حکومت اسلامی امام خمینی و در عداد آثار دکتر علی شریعتی و انقلابیون دیگر، در میان مبارزان و روشنفکران دست به دست میشد و طلاب جوان از آن در سخنرانیها و مقالات خود استفاده میکردند. امروزه ممکن است علما و اساتید حوزوی و دانشگاهی ما به راحتی دهها نوع از این رسالهها را نوشته باشند، اما شما فکر کنید که در 50 سال پیش چند رساله دیگر مشابه آن داشتیم؟ به نظرم شاید هیچ! این کتاب در سال 1354 یعنی 51 سال پیش در نجف چاپ شده است. من حداقل نسبت به آن نوستالژی خاصی دارم و هیچگاه احساسی را که در آن سالها از مطالعه آن پیدا میکردم فراموش نمیکنم.
بعد از آن کتاب، استاد عرفانی همچنان پیوسته قلم زد، چندین کتاب کوچک و بزرگ دیگری نوشت و در نشریات دوره جهاد و بعد از آن سهم فعال داشت. در مجله پیام مستضعفین که من مسئولیت آن را داشتم چند سلسله از مقالات ایشان را چاپ کردم. البته گاهی با توجه به مصروفیتهای ایشان، سماجت من هم باعث میشد که ایشان را وادار به نوشتن یا سخن گفتن کنم که از آن جمله مصاحبه مفصلی(5) است که شخصا با ایشان انجام دادم و در دو قسمت نشر شد و هدفم در آن مصاحبه بیشتر ثبت بیوگرافی و سوابق فعالیتها از زبان خود ایشان بود که به نظرم اکنون نیز معتبرترین بیوگرافی ایشان همان چیزی است که در آن مصاحبه از زبان خود استاد عرفانی آمده است و بسیار متأسف هستم که دوستان ما در این سالها در بازنشر آن توجه نکردهاند.
3. استاد عرفانی؛ مرد سیاست و مبارزه
البته در مورد فعالیتهای سیاسی سالهای اخیر عمر ایشان اغلب آشنایی دارید. در این قسمت ترجیح میدهم اندکی از گذشتههای دورتر روایت کنم.
رویکرد انقلابی و حرکت روشنگرانه سیاسی استاد عرفانی در سالهای تحصیل در نجف اشرف در نیمه اول دهه پنجاه آغاز شده است. در آن سالها دو رویداد بیدارگرانه و عدالتخواهانه ملی یا قومی در میان طلاب هزاره مقیم در عراق اتفاق افتاد که به تدریج سرآغاز حرکتهای سیاسی بعدی شد. اول یک جنبش اعتراضی طلاب افغانستانی هزاره بود برای مطالبه حقوق برابر خود در حوزه نجف در قبال برخی از نهادها یا چهرههای حوزه که در قبال طلاب افغانستانی تبعیض روا داشته بودند و دوم حرکت مذهبی- مردمی بود به نام "شباب الهزاره" که با اشتراک اقشار مختلف از طلاب و کسبه و کارگران افغانستانی به مناسبت ایام محرم و عزاداری امام حسین (ع) ایجاد شده بود.
مدرسه علامه مدرس افغانی در محله جدیده نجف (6)، محل اصلی این تجمعات و اعتراضات بود. این مدرسه با تولیت و همت علامه مدرس تأسیس شده بود و در اواخر مرکز فعالیتهای روشنگرانه طلاب افغانستانی بود. استاد عرفانی یکی از عناصر بسیار مؤثر در هر دو حرکت بود و من که طلبه نوجوانی بودم هنوز خاطره سخنرانیهای جذاب و دلنشین استاد عرفانی را در مدرسه مدرس به خاطر دارم.
بجا است که یاد آوری کنم که در هر دو حرکت، علامه آیتالله محمدعلی مدرس نقش بیبدیل داشت. مدرس با اندام نحیف و لاغر و قیافه خالص هزارگی، یک استاد برجسته و فوق تخصص ادبیات عرب و از نگاه فکری و مکتب فقاهتی از شاگردان آیتالله خوئی و متعلق به این جریان فکری حوزه بود، اما در عین حال یک افغانستانی بلندهمت و یک هزاره و هزارهگرای مغرور و سرکش و سربلند بود و در منزلش، یک اطاق بزرگ هم محل کار و مطالعه و تحقیقاتش بود و هم همیشه پر از جمعیت طلاب و مراجعین هزاره که برای حل مشکلات خود به آنجا مراجعه میکردند.(7)
استاد عرفانی در دوره سازمان نصر یکی از اعضای شورای مرکزی و از فعالین این سازمان بود که تمام وقت خود را وقف کار سیاسی و جهاد کرده بود. در طول آن سالها پیوسته از ایران به داخل کشور سفر میکرد و از جبهات و وضعیت مجاهدین و مردم خبر می گرفت از جمله در سال 60 و سپس در سال 61 و برای بار سوم در سال 1365 همراه با استاد مزاری و استاد محمد ناطقی به داخل کشور رفتند. سفر سوم در حدود سه سال را در بر گرفت که برکات زیادی برای ما داشت و از آن جمله بود تأسیس حزب وحدت اسلامی افغانستان که اکنون توضیح بیشتر خواهم داد.
4. استاد عرفانی از بنیانگذاران اصلی و اولیه حزب وحدت
تاریخچه تأسیس حزب وحدت را در کتاب کوچکی به نام «تشکیل حزب وحدت نقطه عطفی مهم و تعیین کننده در تاریخ انقلاب اسلامی افغانستان» (8) که در سال 1379 چاپ شد شرح دادهام. در جریان تأسیس این حزب، تلاشی را که استاد عرفانی در طول سه سال انجام داد به نظرم هیچ کسی دیگری نداشته است. در آن ایام اکثریت رهبران احزاب شیعی و نهادهای مربوطه دولت ایران و احزاب هفتگانه پاکستان مخالف تشکیل حزب وحدت بودند. من از نزدیک شاهد این جریانها بودم و کاملا مخالف این برداشت هستم که کسانی حتی امروز ناآگاهانه یا مغرضانه ادعا میکنند که در تأسیس حزب وحدت، مقامات ایران نقش داشتند و یا گویا ایران با اعمال فشار این حزب را بین شیعیان افغانستان ایجاد کرده بود. بدون شک مقامات جمهوری اسلامی ایران طرفدار انسجام و وحدت گروههای شیعه بودند، ولی آن را در قالب شورای ائتلاف هشتگانه میخواستند و نه در قالب حزب وحدتی که در داخل کشور تأسیس شده و مقر و مرکزیت آن در بامیان بود و در تصامیم آن ایران هیج نوع تأثیر یا مداخلهای نداشت. جریان تأسیس حزب وحدت یکی از نابترین و مؤثرترین حرکتهای خودجوش تاریخی هزارهها و یک تصمیم کاملا مستقل و برخاسته از متن مردم و پایگاههای مجاهدین داخل کشور و یک ابتکار بیپیشینه و ثمره فداکاریها، خونجگریها و تلاشهای بیوقفه رجالی چون استاد عرفانی و یاران و همفکران ایشان بود.
این تلاشها از سال 1365 با سفر استاد مزاری و استاد عرفانی و استاد محمد ناطقی از ایران به داخل کشور آغاز شد و در سال 1367 شدت یافت. نخستین جرقۀ جریان وحدتطلبی، از یک جلسۀ دوستانه بین استاد عرفانی، محمد اکبری، حسین صابری و سید عبدالحمید سجادی در ولسوالی لعل و سرجنگل آغاز شد. به تعقیب آن نخستین کنگرۀ سرتاسری مجاهدین مناطق مرکزی به تاریخ 21 سرطان 67 در پنجاب بامیان و سپس گردهمایی مسئولین سازمان نصر و پاسداران جهاد به تاریخ 16 سنبله 1367 در لعل برگزار گردید و منشور اتحاد دو جریان به امضا رسید. گردهماییهای دیگری به تاریخ 22 سنبله 1367 در بهسود و به تاریخ دهم قوس 1367 در جاغوری برگزار شد.
در همه این چهار اجلاس مهم استاد عرفانی از گردانندگان اصلی بود که کوه به کوه، دره به دره و دیار به دیار با پای پیاده در تمام مناطق مرکزی از ارزگان تا بامیان و میدان و جاغوری و تا پاکستان و ایران سفر کرد و با همه مجاهدین و قوماندانها و رهبران احزاب دیدار و گفتگو کرد و سرانجام بعد از دو سال تلاش پیگیر، در 25 سرطان 1368 در سلسله جلسات پیوستهای که در مرکز بامیان برگزار گردید، قطعنامهای به نام میثاق وحدت به امضا رسید و حزب وحدت اسلامی افغانستان رسماً تأسیس شد.
حضار گرامی!
از تأسیس حزب وحدت یک تجربه بسیار بزرگ آموختیم و آن این که وحدتخواهی و ایجاد انسجام و اتحاد در میان گروههای سیاسی، با توصیه و فشار یا مداخله خارجی تحقق نمییابد و صرفا با شعار دادن هم به ثمر نمیرسد. باید درد و رنج جدایی و تفرقه را با همه وجود احساس کرده باشید و با فداکاری و سینه فراخ و تحمل همه سختیها و فشارها دست اتحاد و دوستی به سوی همه دراز کنید.
امروزه عدهای از سیاستمداران و رهبران حزبی و مخصوصا افرادی از مدعیان روشنفکری و نوگرایی، شعار وحدت هزاره یا وحدت شیعیان را سر میدهند، اما در عمل صد تا شرط و شروط دارند و یا زمانی که سخنانش را بشنوی و نوشتههایش را بخوانی جز بوی نفرت و تفرقه و خصومت چیز دیگری به مشامت نمیرسد. شما این وضعیت را مقایسه کنید با تلاش و فداکاری شهید مزاری و استاد عرفانی و همکاران ایشان که حاضر بودند با سرسختترین مخالفان فکری و سیاسی خود، ساعتها مذاکرات تند و تلخ داشته باشند و سرانجام با تحمل و مدارا و فداکاری و خوشرویی و مهربانی همه را قناعت بدهند که جز اتحاد راه دیگری برای بقا وجود ندارد.
از عوامل اصلی ایجاد اتحاد، تکیه بر مشترکات و منافع و دردها و اهداف مشترک و کنار گذاشتن نقاط افتراق و منافع شخصی و حزبی است. در آن سالها که تمام جوانب داخلی و خارجی در افغانستان هزارهها و شیعیان را یک فیصدی اندک دانسته و هیچ جایگاه و حقوقی برای شان قایل نبودند، استاد مزاری و استاد عرفانی و همفکران شان به همین نتیجه رسیده بودند که اگر بخواهید جایگاه خود را بازیابید و از حق خود دفاع کنید، باید قوت و اقتدار پیدا کنید و قوت و اقتدار شما در گرو اتحاد شما است و اتحاد هم تنها با خودگذری و تکیه بر حد اقل مشترکات حاصل میشود. شما هیچگاه نمیتوانید جامعه بشری را به تمام معنا در یک قالب و صددرصد همنوا و همسان بسازید اما می توانید در محور منافع و مصالح مشترک گردهم بیاورید.
امروز ما اگر بخواهیم به اقتدار و اتحاد واقعی دست پیدا کنیم، هیچ راهحل واقعی و اساسی جز تکرار تجربه حزب وحدت سال 1368 نداریم، با این تفاوت که ما اکنون در سال 1405 قرار داریم و از آن تجربه، 37 سال سپری شده و جامعه ما دگرگونیهای زیادی پیدا کرده و تجربیات جدیدی آموخته است. ما باید آن تجربه را تکرار کنیم اما با در نظر گرفتن ضرورتها، نیازها و متغیرات اکنون و با میکانیزمی که مطابق با شرایط امروز افغانستان و جهان باشد.
امروز نیز باید یک شورای عمومی سرتاسریای ایجاد گردد که از تمام گروهها و سطوح و لایههای جامعه هزاره و شیعه نمایندگی کند. این شورا اول باید در باره استراتژی درازمدت هزارهها و میکانیزم صیانت از حقوق و هویت مردم تصمیم بگیرد و در مرحله دوم ساختار جدید رهبری سیاسی جامعه هزاره و شیوه فعالیت را تعیین کند.
من از همه پیروان رهبر شهید مزاری و استاد عرفانی و بلکه از تمام کسانی که دغدغه آینده کشور و درد و رنج مردم در دل دارند، تقاضا میکنم که به این راهحل واقعی و عملی بیندیشند و با اجتناب از منافع شخصی و خودخواهیها گردهم بیایند و از اراده جمعی و خرد جمعی کار بگیرند و این همان راه اصلی استاد شهید مزاری است یعنی راه اقتدار واقعی مردم و راه اتحاد، همگرایی و همدلی.
حضار گرامی!
آخرین نکتهای را که در ارتباط با استاد عرفانی بزرگ باید یادآوری کنم در باره جمع آوری و ترتیب و تنظیم و نشر و بازنشر آثار استاد است؛ از آثار قلمی و خطی گرفته تا سخنرانیها و مصاحبهها اعم از آنچه چاپ شده یا هنوز خطی است. خوشبختانه بشارتی که امروز برای همه علاقهمندان دارم این است که هم اکنون بخشی از آثار خطی و خاطرات استاد با همکاری مشترک خانواده محترم استاد و بنیاد اندیشه تحت کار است و همکارانم با جدیت مشغول ترتیب و تنظیم و آماده کردن آن برای نشر هستند و امیدوارم در سال آینده خورشیدی این بخش از آثار استاد در اختیار شما قرار بگیرد و در ایام سالگرد بعدی از این آثار جدید نیز رونمایی کنیم. من شخصا همان طور که تنظیم و تصحیح و نشر کتاب معروف استاد به نام "از کنگره تا کنگره"(9) را در سال 1372 در ایران به عهده داشتم، در حالی که خود استاد در آن هنگام در کابل بود، اکنون نیز برای هر نوع همکاری متعهد هستم.
من به سهم خود از خانواده استاد سپاسگزاری میکنم و بجا میدانم یادآوری کنم که همان طور که خود استاد عرفانی یک انسان نمونه و الگو بود، خانواده و فرزندان مخصوصا فرزند ارشد ایشان محمد عرفانی و همه متعلقین استاد، خاندانی شریف، نجیب، اصیل، با وقار، با متانت، دردمند و متعهد به آرمانهای مردم خود هستند و من یازدهمین سالگرد استاد عرفانی را به یکایک اعضای خانواده، متعلقین و همه بازماندگان و بستگان استاد تسلیت عرض میکنم.
بخش دوم- اشاره کوتاه به وضعیت کنونی افغانستان
حضار گرامی!
امروز در افغانستان، نظام حاکم مدعی است که مطابق شریعت اسلام عمل میکند و هیچ هدف دیگری جز تطبیق احکام شریعت ندارد. ولی عملکرد و برخورد این گروه با مردم افغانستان به گونهای است که به نظر میرسد با ارزشها و اصول اساسی اسلام بسیار فاصله دارد و ادعای شریعتمداری پوششی است بر تحکیم قدرت سیاسی و مبتنی بر حذف دیگران و انحصار قدرت با رویکرد تک قومی، تک مذهبی و تک زبانی.
من برای تأیید ادعای خود به تناسب این مجلس که اغلب علمای محترم حضور دارند، چهار نکته کوتاه در مورد سیره پیامبر اسلام و خلفای راشدین و مقایسه عملکرد طالبان با آن را یادآوری میکنم و سایر موارد را به قضاوت مردم افغانستان واگذار میکنم.
1. زمانی که پیامبر گرامی اسلام (ص) اولین حکومت اسلامی را در مدینه تشکیل داد، علاوه بر این که از هدایات وحی الهی برخوردار بود، برای سازماندهی مناسبات قدرت و تعیین حقوق و مسئولیتهای متقابل، صحیفه مدینه را در 47 ماده به تصویب رسانید. این صحیفه را برخی از علما و فقها به نام "میثاق" و شمار زیادی هم از آن به عنوان "اولین قانون اساسی مکتوب در جهان" و یا "قانون اساسی مدینه" یاد کردهاند یعنی پیامبر اسلام حکومتم مدینه را بر مبنای یک قانون اساسی مورد توافق همه گروهها و قبایل و اقوام مدینه به شمول قبایل یهودی مدینه تأسیس کرد. همچنین دو آیه شریفه «و امرهم شوری بینهم»(10) در سوره شورا و «شاورهم فی الامر»(11) در سوره آل عمران، هم پیامبر را به عنوان رهبر دولت و هم همه مؤمنان را به کار شورایی و تصمیم جمعی مبنی بر مشاوره و خرد جمعی مأمور ساخت. در این دو آیه شریفه مرجع ضمیر "هم" در هر دو جمله، همه مؤمنین و مسلمین است. در دوره بعد از پیامبر نیز به اجماع مسلمین مخصوصا علمای اهل سنت، زمامداری مسلمین بر مبنای اصل شورا، بیعت و تصامیم اهل حل و عقد سازمان یافت.
اکنون ما از انتخابات و رأیگیری عمومی چیزی نمیگوییم، اما سؤال این است که قانون اساسی حکومت امارت اسلامی کجا است؟ میثاق و قراردادی که همه گروهها و اقوام کشور تأیید کرده باشند کجا است؟ جایگاه شورا یا نظرخواهی و مشوره با مؤمنین و مسلمین کجا است؟ اصل بیعت و اهل حل و عقد کجا شد؟ آیا چنین حاکمیتی که بر خلاف تمام اصول سیاسی اسلام است، میتواند مشروعیت داشته باشد؟ آیا میتواند ادعا کند که پیرو سیره پیامبر و سیره خلفای راشدین و مجری اصول و احکام شریعت است؟
2. در سیره خلفای راشدین در رابطه با حق مردم در سؤال، استیضاح، پرسش و انتقاد از خلیفه، مؤرخان نوشتهاند:
ابوبکر خلیفه اول پیامبر در آغاز زمامداری خود گفت: «من اکنون با اینکه بهتر از شما نیستم، بر شما حکومت یافتم؛ پس اگر راست بودم، مرا پیروی کنید و اگر کج شدم، مرا راست کنید.»
همچنین عمربنخطاب خلیفه دوم نیز پس از آن که به خلافت رسید گفت: اگر کسی در من کجی دید آن را راست کند. یک نفر از میان جمعیت بلند شد و گفت: اگر در تو کجی پدیدار شود با این شمشیر راستش میکنیم. عمر خدا را شکر کرد که در میان امت محمد کسی هست که با شمشیر کژروی او را راست کند.
همچنین روزی پیرزنی نصرانی نزد عمر آمد و کمک خواست. خلیفه قبل از اینکه به او چیزی بدهد، از روی نصیحت به او گفت: خداوند محمد (ص) را به حق فرستاده است. پس مسلمان شو تا در دنیا و آخرت در امن و سلامت به سر ببری. پیرزن گفت: من پیرزنی هستم که بر لب گور قرار دارم. آنگاه عمر حاجت او را برآورد و از این که او را به اسلام فراخوانده بود ترسید که مبادا دعوت او، اجبار به حساب آید، بنابراین استغفار کرد و گفت: بارالها! من او را راهنمایی کردم و قصد اجبار نداشتم.
در عهد امام علی (ع) نیز خوارج که دشمنان سرسخت او بودند، در کمال آزادی به ابراز عقیده میپرداختند و حتی در بین نماز آن حضرت دست به اعتراض زده و سر و صدا بر پا میکردند؛ امّا امیرالمؤمنین با آنان در منتهای آزادی برخورد کرد، زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتی سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکرد و حتی در برابر اتهامات آنان به پاسخگویی برمیخاست و مانع فعالیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنان نمیشد و جلو اظهار نظر و عقیده آنان را نمیگرفت و اینچنین به مخالفان سیاسی خود اجازه اظهار نظر و انتقاد از بالاترین مقام سیاسی را میداد.
در حکومت اسلامی مردم نه تنها حق انتقاد و پرسشگری دارند بلکه جمع کثیری از علما مانند: ماوردی(12) ، امام شافعی(13) ، جوینی نیشابوری(14) ، باقلانی(15) ، شهرستانی (16)، رازی (17)، غزالی (18)، ایجی (19) ، ابن حزم(20) و دیگران گفتهاند که در صورتی که امام مرتکب فسق و فجور و ظلم و غصب اموال و تضییع حقوق و تعطیل حدود الهی شود، نه تنها توسط امت قابل عزل است بلکه بهطور اتومات خودش از مقام امامت، منعزل و منخلع میشود.
ماوردی، امام شافعی، جوینی نیشابوری، باقلانی، شهرستانی، رازی، غزالی، ایجی، ابن حزم و همچنین امام محمد عبده و رشید رضا، عبدالقادر عوده، وهبه الزحیلی و یوسف القرضاوی و دیگران گفتهاند که در صورتی که امام مرتکب فسق و فجور و ظلم و غصب اموال و تضییع حقوق و تعطیل حدود الهی شود، نه تنها توسط امت قابل عزل است بلکه بهطور اتومات خودش از مقام امامت، منعزل و منخلع میشود.
اما آیا حکومت کنونی امارت چنین است یعنی آیا کمترین انتقاد را تحمل میکند؟ امارت طالبان هر نوع نصیحت و خیرخواهی و انتقاد از خود را حتی از داخل صفوف خود، بغاوت و ضد شریعت میپندارد و حتی علما و ائمه جماعات که باید از نگاه شرعی ناصح حکومت و آمر به معروف و ناهی از منکر باشند، در صورت کمترین انتقاد از حکومت به زندان میروند، چه رسد به دانشگاهیان، جامعه مدنی، رسانهها، فرهنگیان، زنان و جوانان که بدون پرسش و بدون حکم قاضی و محکمه، تحت شلاق و شکنجه قرار میگیرند. آیا این شیوه شرعی و اسلامی حکومتداری است؟
3. در حکومت پیامبر در مدینه حتی برای یهودیان حقوق برابر با مسلمانان داده شد و در فقره 25 قانون اساسی مدینه آنان را با مسلمانان یک امت خواند. " وإن يهود بني عوف أمه مع المؤمنين، للیهود دینهم و للمسلیمن دینهم".
اما در حاکمیت کابل نه تنها به پیروان سایر ادیان بلکه حتی به مسلمانان شیعه امامیه و اسماعیلیه حق پیروی از مذهب خودشان داده نمیشود و حتی در کتاب قاضی القضات طالبان(21) آمده است که:
عمل به مذهب غیر حنفی برای مردم افغانستان به خصوص مردم عوام، عار دانسته میشود و به طور نامعلوم از مشایخ ماوراء النهر نقل کرده است که «عادت در شهرهای شان این است که مناسب نیست که حنفی مذهبان با غیر حنفی مذهبان (هرچند از سایر مذاهب اهل سنت و جماعت) ازدواج کنند، چون در عرف شهرشان چنین کاری عار است.»
وی همچنین میافزاید: «کسی که از مذهب امامش به مذهب دیگری تغییر مذهب بدهد: بخاطر به بازی گرفتن دین، مورد تعزیر قرار میگیرد.» همچنین گفته است: «دولت نباید برای اقلیتها در مقام قضا هیچگونه امتیازی را بدهد، چون سهیم ساختن اقلیتها در مقام قضا، موجب تضعیف دولت میشود.»
گروه طالبان بر اساس همین فتواها است که فقه جعفری را حتی در احوال شخصیه و مراسم مذهبی ممنوع ساختهاند و در برخی از ولایات تلاش دارند که پیروان مذهب اسماعیلیه را مجبور بسازند که از مذهب خود دست بردارند و به باور خود، آنان را از نو مسلمان بسازند.
یکی از والیان طالبان پا را از این هم فراتر گذاشته در باره شیعیان در کتابش نوشته است:
«تشیع فرقه قبوریه/ مردهپرست، تکفیری، افراطی در محبت اهل بیت و مبغض نسبت به صحابه است که عبدالله ابن سبای یهودی آن را بنیان نهاده است.... شیعیان در طول تاریخ ایادی کفار در بین مسلمانان بودهاند.»(22)
معلوم نیست این افراد از کجا و با چه دلیل مدعی هستند که در کشور اسلامی باید فقط به یک مذهب عمل شود؟ از کجای قرآن و سیره پیامبر (ص) این حکم را استنباط کردهاند؟ در عهد نبوی چنانکه گفتیم در کنار اسلام، حتی پیروان سایر ادیان و از آن جمله یهودیان بهطور رسمی مطابق دین خود عمل میکردند.
سخن حکیمانه امام ابوحنیفه بسیار معروف است: انا لانکفر احدا من اهل القبله. همچنین شیخ محمود شلتوت رئیس اسبق بزرگترین و معتبرترین مرکز دینی و علمی جهان اسلام یعنی جامع الازهر مصر و همچنین رئیس کنونی جامع الازهر شیخ احمد الطیب تقلید از مذهب شیعه را مانند سایر مذاهب اسلام مجاز و مشروع دانسته و ازدواج بین شیعه و سنی را نیز ازدواج مشروع اعلام کردند. بنا بر این این گروه به چه دلیل پیروی یا تقلید از مذهب دیگر را عار و ننگ اعلام میکند؟ و به چه دلیل به تفتیش عقاید و جلوگیری مردم از برگزاری مراسم مذهبی شان میپردازند؟
4. پیامبر اسلام در مدینه با توجه به این که با حضور مهاجرین جمعیت شهر افزایش یافته و سالهای بعدتر فشار جنگها از یکسو و بیکاری از سوی دیگر، زندگی و امرار معیشت را برای مردم مدینه دشوار ساخته بود، پیامبر اسلام به عنوان رئیس دولت و مسئول تنظیم امور عمومی به منظور ایجاد توازن اجتماعی، فقرزدایی و رسیدگی به اقشار آسیبپذیر جامعه، مطابق روایاتی که در منابع فریقین ذکر شده دستور داد که:
1) مالکان زمین نباید زمینهای خود را به اجاره بدهند، یا خودشان زمین خود را زراعت نمایند و یا بهطور رایگان در اختیار برادران دینی خود قرار دهند تا آنانی که زمین ندارند بتوانند با کشت و زراعت، معیشت خود را تأمین کنند.(23)
2) از مردم خواست که آب و مرتع مازاد از احتیاج خود (الماء و الکلاء) را در اختیار دیگران قرار دهند و مانع استفاده دیگران نشوند تا زمینه کار و رشد اقتصادی برای مردم مدینه فراهم شود.(24)
3) پیامبر اسلام برای آن دسته از افرادی که به هر دلیلی نتوانسته بودند برای خود مسکن و یا کار پیدا کنند، یک مکان عمومی را برای اسکان آنان در نظر گرفت که در کنار مسجد پیامبر بود و به نام "صفه" معروف شد. گفته میشود که در اثر بروز فقر در مدینه در دو سال نخست هجرت، بیش از 400 نفر کاملا بیسرپناه و بیمأوا و بیخانواده بودند.
پیامبر این مکان را با هزینه آن برای بیسرپناهان و بیخانمانها اختصاص داد چون بیکاری در مدینه در اوج خود بود و اصحاب صفه گاهی به کارهای شاقه میپرداختند و پیامبر جمعی از آنان را تحت آموزش و آموختن سواد قرار داده بود.
این است سیره پیامبر گرامی اسلام و حکومت عدالتمحور اسلام. اما در افغانستان حکومتی که ادعای پیروی از اسلام و سیره النبی دارد، به جای ایجاد کار و شغل برای مردم و توزیع زمینهای عامه و دولتی برای مردم مستحق، خانههای خود آنان را بر سر آنان خراب میکنند و از جایداد خود آنان کرایه و اجاره میگیرند و به جای جلوگیری از غصب، صدها جریب ملکیت قانونی و شرعی مردم را خودشان به نام امارت غصب میکنند و به جای این که برای میلیونها افراد و خانوادههای فقیر افغانستان که اکثر آنان امروز مانند اصحاب صفه مدینه، بیبضاعت و مستمند هستند، شغل ایجاد کنند، مردم فقیر و بیسرپناه را فقیرتر و آوارهتر میسازند.
از محکمه عادلانه و قضاوت عادلانه که اصلا خبری نیست. امروز به جای تفکیک قوا و استقلال قضا همه قدرت اجرائی، تقنینی و قضایی و اختیار تمام 34 ولایت، به دست یک گروه و حتی یک شخص تمرکز یافته و این تمرکز افقی و عمودی قدرت، خود ریشه تمام انواع فساد و گمراهی و قانون شکنی و استبداد است.
این وضعیت فجیع برای مردم افغانستان قابل تحمل نیست. حاکمان کابل و قندهار باید از خشم مردم بترسند، زیرا خشم مردم خشم خدا است و روزی این خشم عمومی دامن گروه حاکم را خواهد گرفت.
به گفته پیشوای متقیان و امام عدالتپیشه که شهید راه عدالت شد:
«یوم المظلوم علی الظالم اشد من یوم الظالم علی المظلوم»(25) یعنی:ِ روز انتقام مظلوم از ظالم شدیدتر از روز ستم کردن ظالم بر مظلوم است.
و یا «یوم العدل علی الظالم اشد من یوم الجور علی المظلوم»(26). یعنی: روز اجرای عدالت بر ستمگر سخت تر از روز ستم کردن ستمگر بر مظلوم است.
و یا طبق جمله معروف: «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.».
چراغ ظلم ظالم تا دم محشر نمیسوزد- اگر سوزد، شبی سوزد، شب دیگر نمیسوزد.
به امید روزی که چراغ بینور ظلم و ظلمت برای همیشه در کشور ما خاموش شود و خورشید جهانتاب عدالت پرتو افکن گردد.
تشکر از توجه شما
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
-----------
پاورقی ها:
1. احزاب/ 23
2. البته همه شخصیتهایی که پیشتر از آنان نام بردم چهرههای شاخص و برجسته جامعه ما بودند و از این جهت لازم بود که در باره همه آنان صحبت شود، اما با توجه به ضیق وقت نمیتوان آنچنان که شایسته است به تشریح ابعاد شخصیت همه آنان پرداخت. از این رو محور سخنان امروز شخصیت استاد عرفانی است.
3. آل عمران/ آیه 159
4. قربانعلی عرفانی یکه ولنگی، امر به معروف و نهی از منکر در اسلام، عراق، نجف، 1975 م - 1354 خورشیدی.
5. پیام مستضعفین، نشریه سازمان نصر افغانستان، مصاحبه با سنگرداران انقلاب، استاد قربانعلی عرفانی، شماره 71، جوزای 1368 و شماره 72، سنبله 1368.
6. هزارهها اعم از طلاب و علما و کسبه و کارگران در محلهای از نجف که به نام «جدیده» یاد میشد و در حاشیۀ مرکز شهر نجف قرار داشت، زندگی میکردند.
این منطقه عربنشین و محلۀ فقیرنشین بود. هزارهها و عربها رابطه بسیار نیک داشتند و در طول آن سالها هرگز موردی را ندیدم که بین افغانیها و عربها کدام درگیری یا برخوردهای توهینآمیز نسبت به همدیگر رخ داده باشد. همسایههای دیوار به دیوار بودند و تعداد زیادی از هزارهها در این محله خانه خریده بودند.
هزارهها در جدیده سه مسجد به نامهای مسجد سید عوض، مسجد وسط و مسجد حاجی ابراهیم و یک حسینیه داشتند به نام حسینیۀ سجادیه که در جریان سفر شهید بلخی به نجف تأسیس شده بود و همچنین در همین محله سه مدرسۀ دینی داشتند به نامهای مدرسه سید عوض، مدرسه شیخ چمن اخلاقی و مدرسه مدرس که به نام مرحوم علامه محمدعلی مدرس معروف به مدرس افغانی نامیده شده بود. این مدرسه حسبالامر آیتالله العظمی سید ابوالقاسم خویی و با تولیت آیتالله محمدعلی مدرس افغانی در سال ۱۳۸۹ هـ.ق برابر با ۱۳۴۸ هـ.ش و ۱۹۶۹ م تأسیس شده بود.
در میان مدارس مذکور، مدرسۀ مدرس جایگاه خاصی داشت و از موقعیت مکانی خوبی هم برخوردار بود. در آن سالها در حدود دوازده یا سیزده اتاق داشت با یک سالن بزرگ و حیاط بزرگ. اتاقها در اطراف حیاط ساخته شده بودند و در وسط حیاط حوض آبی قرار داشت. این مدرسه نسبتاً از امکانات خوبی برخوردار بود. برای جلسات از سالن و حیاط و حتی از بام آن استفاده میشد. علما و طلاب از هر مسیری که میرفتند، حتماً به این مدرسه سری میزدند و ساعاتی را باهم مینشستند و از اوضاع و احوال عمومی و خصوصی باهم قصه میکردند. من هم در این مدرسه رفت و آمد داشتم و مدت تقریباً سه سال در این مدرسه اتاق داشتم.
مجالس با شکوه سخنرانی و عزاداری از اول محرم هر سال تا آخر ماه صفر یعنی در طول تقریباً دو ماه یا حداقل پانزده روز محرم و دهۀ آخر ماه صفر و همچنین مناسبتهای دینی دیگر در این مدرسه برگزار میشد. در این مجالس از علمای بزرگ دعوت به سخنرانی میشد، مانند استاد عرفانی، سید غلامحسین موسوی، آیتالله محمدعیسی محقق خراسانی، مرحوم اثنیعشری، سید جوهری و دیگران. طلاب جوانتر هم سخنرانی مقدماتی داشتند. من هم یادم است که به مناسبتهایی مقاله میخواندم.
مهمتر از همه اینکه این مدرسه به یک پاتوق سیاسی و فرهنگی تبدیل شده بود. مراسمهای اعتراضی طلاب در مورد بیعدالتی در حوزه نسبت به طلاب افغانی در همین مدرسه برگزار شد. همانطور که استاد عرفانی در مصاحبه خود یاد کرده است، من خوب به خاطر دارم سخنرانیهای آتشین ایشان و آقای سید غلامحسین موسوی و برخی از طلاب جوانتر را و همچنین هیئت شباب الهزاره در آن سال از شکوه خاصی برخوردار شد که آغاز آن از همین مدرسه بود و من و تنی چند از طلاب جوانتر، وظیفۀ خدمات و تنظیم برگزاری مراسم سخنرانی و عزاداری را به عهده داشتیم.
در همین مدرسه شاهد بودم که یکی از طلاب رادیو داشت و جمعی از علما و طلاب هر روز عصر و نزدیک شام جمع میشدند تا اخبار بیبیسی یا رادیو ایران را گوش کنند. خبرهای خاورمیانه و منازعات اعراب و اسرائیل در آن ایام داغ بود و حوادث هند و پاکستان و بنگلادیش و این واقعاً در حوزۀ نجف بیسابقه بود چون نه کسی رادیو داشت و نه گوش دادن در مدارس دینی مجاز بود.
همچنین در همین مدرسه برای بار اول مجلۀ «ذوالفقار» را دیدم که بین ما دست به دست میشد. این مجله در پاکستان توسط تنظیم نسل هزاره مغول منتشر میشد و شمارههایی از آن به نجف هم میرسید و اینکه میدیدیم مجلهای است که از هزارهها و افغانستان مینویسد به وجد میآمدیم.
7. مرحوم مدرس با طبع شوخی که داشت گاهی در این جلسات به شوخی خطاب به حاضران میگفت: من همزمان چند کار را انجام میدهم هم چای مینوشم و هم سیگریت میکشم و هم با شما صحبت میکنم و هم دارم کتابم را مینویسم. در یکی از همین جلسات من شاهد بودم که اطاق پر از جمعیت بود، اما ایشان در حالی که به حرفهای حاضرین مجلس گوش میداد، شمار زیادی از کتابهای تفسیر در کنارش بود و مشغول نوشتن اعراب سوره فاتحه بود.
8. حزب وحدت نقطه عطفی مهم و تعیین کننده در تاریخ انقلاب اسلامی افغانستان، انتشارات کمیته فرهنگی حزب وحدت اسلامی افغانستان. این کتاب اولین تاریخچه حزب وحدت با ذکر دستاوردهای آن است که در سال 1379 در آغازین روزهای آغاز کار دفاتر حزب وحدت در ایران نوشته بودم و بدون نام نویسنده در ابتدا در روزنامه اطلاعات و سپس به نام کمیته فرهنگی حزب وحدت چاپ کردیم.
9. قربان علی عرفانی یکه ولنگی، حزب وحدت اسلامی افغانستان از کنگره تا کنگره، مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان، چاپ اول، زمستان 1372 با مقدمه ای که به قلم این جانب نوشته شده بود.
10. شوری/ آیه 38.
12. آل عمران/ آیه 159.
13. الماوردی، الاحکام السلطانیه، ص 17.
14. تفتازانی، العقائد النسفیه، ص 145.
15. الجوینی النیسابوری، الارشاد الی قواطع الادله فی اصول الاعتقاد، ص 425-426.
16. الباقلانی، التمهید، ص 164.
17. الشهرستانی، نهایه الاقدام، ص 296.
18. الرازی، التفسیر الکبیر، ج4، ص 47، ذیل آیه لاینال عهدی الظالمین.
19. الغزالی، احیاء علوم الدین، ج2، ص 111.
20. الایجی، الموقف و شرحه للجرجانی، ج8، ص 353.
21. ابن حزم، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ج4، ص 175-176.
22. عبدالحکیم حقانی، الاماره الاسلامیه و نظامها، چاپ اول، 1443ه- 2022م، مکتبه دارالعلوم الشرعیه، کابل، صفحات 37.
23. نور احمد اسلامجار، معتمد ما ترید من معتقد ماترید، چاپ اول، المکتبه الاسلامیه، هرات، 1442ه- 2021م، ص 174 و 175.
24. شهید سید محمدباقر صدر در کتاب اقتصادنا ص 805 و 806 چنین گفته است: و نقل الترمذی عن رافع بن خدیج انه قال: نهانا رسول الله (ص) عن امر کان لنا نافعا، اذا کانت لاحدنا ارض ان یعطیها ببعض خراجها او بدراهم، و قال: اذا کانت لاحدکم ارض فلیمنحها اخاه او لیزرعها. صحیح ترمذی، ج6، ص 155، حدیث 1388.
25. جاء فی النصوص: ان النبی نهی عن منع فضل الماء و الکلاء فعن الامام الصادق انه قال: قضی رسول الله بین اهل المدینه فی مشارب النخل انه لا یمنع فضل ماء و کلاء.
25. نهج البلاغه، حکمت 241.
26. نهج البلاغه، حکمت 341.





نظرتان را بنویسید: